تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧
أَرْضِه». «١»
بارها گفتهايم، آيات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشد، مفاهيم جامعى دارد كه مىتواند در اعصار و قرون بعد، بر مصداقهاى كلىتر و وسيعتر، تطبيق شود.
درست است كه در آيه مورد بحث، مخاطب قوم «شعيب» اند، و منظور از «بقية اللّه» سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهى است، ولى هر موجود نافع كه از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بقية اللّه» محسوب مىشود.
تمام پيامبران الهى و پيشوايان بزرگ «بقية اللّه» اند.
تمام رهبران راستين كه پس از مبارزه با يك دشمن سرسخت براى يك قوم و ملت باقى مىمانند از اين نظر «بقية اللّه» اند.
همچنين سربازان مبارزى كه پس از پيروزى از ميدان جنگ باز مىگردند، آنها نيز «بقية اللّه» اند.
و از آنجا كه، مهدى موعود عليه السلام آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابى پس از قيام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است، يكى از روشنترين مصاديق «بقية اللّه» و از همه به اين لقب شايستهتر است، به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است.
در پايان آيه مورد بحث، از زبان «شعيب» مىخوانيم: وظيفه من همين ابلاغ و انذار و هشدار بود كه گفتم «و من مسئول اعمال شما و موظف به اجبار كردنتان بر پذيرفتن اين راه نيستم» اين شما و اين راه و اين چاه! «وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظٍ».
***