تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٩
و احياناً قتل همسر عزيز مصر. «١»
به هر حال، يوسف چون برهان پروردگار را ديد، از گلاويز شدن به آن زن خوددارى كرد، مبادا به او حمله كند و او را مضروب سازد و اين خود دليلى شود كه او قصد تجاوز را داشته، لذا ترجيح داد خود را از آن محل دور سازد، و به سوى در فرار كند.
٣- بدون شك، يوسف جوانى بود با تمام احساسات جوانى، هر چند غرائز نيرومند او تحت فرمان عقل و ايمان او بود، ولى طبيعى است هر گاه چنين انسانى در برابر صحنههاى فوقالعاده هيجان انگيز قرار گيرد، طوفانى در درون او بر پا مىشود، و غريزه و عقل به مبارزه با يكديگر بر مىخيزند، هر قدر امواج عوامل تحريككننده نيرومندتر باشد، كفه غرائز، قوت مىگيرد، تا آنجا كه ممكن است در يك لحظه زودگذر به آخرين مرحله قدرت برسد، آن چنان كه اگر از اين مرحله، گامى فراتر رود، لغزشگاه هولناكى است، ناگهان نيروى ايمان و عقل به هيجان در مىآيد، و به اصطلاح بسيج مىشود و كودتا مىكند، و قدرت غريزه را كه تا لب پرتگاه كشانيده بود به عقب مىراند.
قرآن مجيد اين لحظه زودگذر حساس و بحرانى را، كه در ميان دو زمان آرامش و قابل اطمينان قرار گرفته بود، در آيه فوق، ترسيم كرده است، بنابراين منظور از جمله «هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ» اين است: در كشمكش غريزه و عقل، يوسف تا لب پرتگاه كشيده شد، اما ناگهان، بسيج فوقالعاده نيروى ايمان و عقل، طوفان غريزه را در هم شكست، «٢» تا كسى گمان نكند اگر يوسفتوانست خود را از اين پرتگاه برهاند، كار سادهاى انجام داده؛ چرا كه عوامل گناه و هيجان در وجود او، ضعيف بود، نه! هرگز، او نيز براى حفظ پاكى