تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩١
٢- آنجا كه نيكوكاران بر سر دار مىروند
جالب اين كه در اين داستان مىخوانيم: كسى كه در خواب ديده بود جام شراب به دست شاه مىدهد آزاد شد، و آن كس كه در خواب ديده بود طبق نان بر سر دارد و پرندگان هوا از آن مىخورند به دار آويخته شد.
آيا مفهوم اين سخن اين نيست كه در محيطهاى فاسد و رژيمهاى طاغوتى آنها كه در مسير شهوات خودكامگانند آزادى دارند، و آنها كه در راه خدمت به اجتماع و كمك كردن و نان دادن به مردم قدم بر مىدارند حق حيات ندارند و بايد بميرند؟
اين است بافت جامعهاى كه نظام فاسدى بر آن حكومت مىكند.
و اين است سرنوشت مردم خوب و بد در چنين جامعهها.
درست است كه يوسف عليه السلام با اتكاء به وحى الهى و علم تعبير خواب چنين پيشبينى را كرد، ولى هيچ معبرى نمىتواند چنين تناسبهائى را در تعبيرش از نظر دور دارد.
در حقيقت، خدمت در اين جوامع، گناه است و خيانت و گناه عين ثواب!.
***
٣- بزرگترين درس آزادى!
ديديم يوسف عليه السلام بالاترين درسى را كه به زندانيان داد درس توحيد و يگانهپرستى بود، همان درسى كه محصولش آزادى و آزادگى است.
او مىدانست: «أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ»، هدفهاى پراكنده، و معبودهاى مختلف، سرچشمه تفرقه و پراكندگى در اجتماعند، و تا تفرقه و پراكندگى وجود دارد طاغوتها و جباران بر مردم مسلطند، لذا براى قطع ريشه آنها دستور داد كه از شمشير بُرّاى توحيد استفاده كنند، تا مجبور نباشند آزادى را به خواب ببينند،