تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٦
اقوام پيشين خوانديم، اسطوره و افسانه نبود، و نيز اختصاصى به گذشتگان نداشت، سنتى است ابدى و جاودانى، درباره تمام انسانهاى ديروز و امروز و فردا.
منتها، اين مجازاتها در بسيارى از اقوام گذشته به صورت بلاهاى هولناك و عظيم صورت گرفت، اما در مورد دشمنان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شكل ديگرى پيدا كرد، و آن اين كه خدا آن قدر قدرت و نيرو به پيامبرش داد، كه توانست به وسيله گروه مؤمنان، دشمنان لجوج و بىرحم را كه به هيچ صراطى مستقيم نبودند، در هم بشكند.
***
باز، براى تسلى خاطر پيامبر صلى الله عليه و آله اضافه مىكند: «اگر قوم تو درباره كتاب آسمانيت يعنى قرآن، اختلاف و بهانهجوئى مىكنند، ناراحت نباش؛ زيرا ما به موسى كتاب آسمانى (تورات) را داديم و در آن اختلاف كردند، بعضى پذيرفتند و بعضى منكر شدند» «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فيهِ».
و اگر مىبينى در مجازات دشمنان تو تعجيل نمىكنيم، به خاطر اين است كه: مصالحى از نظر تعليم، تربيت و هدايت اين قوم، چنين ايجاب مىكند، «و اگر اين مصالح نبود، و برنامهاى كه پروردگار تو، از قبل در اين زمينه مقرر فرموده ايجاب تأخير نمىكرد، در ميان آنها داورى لازم مىشد، و مجازات دامانشان را مىگرفت» «وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ».
«هر چند آنها اين حقيقت را هنوز باور نكرده، و همچنان نسبت به آن در شك و ترديدند، شكى آميخته با سوء ظن و بدبينى» «وَ إِنَّهُمْ لَفي شَكٍّ مِنْهُ مُريبٍ». «١»