تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٨
عزيز مصر، نخست در تعجب فرو رفت كه مگر چنين چيزى ممكن است؟
اما هنگامى كه كودك شيرخوار- همچون مسيح عليه السلام در گهواره- به سخن آمد، و اين معيار و مقياس را براى شناختن گنهكار از بىگناه به دست داد متوجه شد كه يوسف عليه السلام يك غلام نيست، بلكه پيامبرى است يا پيامبرگونه!.
در رواياتى كه از طرق اهل بيت عليهم السلام و اهل تسنن وارد شده، به اين تفسير اشاره شده است، از جمله «ابن عباس» از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مىكند: چهار نفر در طفوليت سخن گفتند: فرزند آرايشگر فرعون، شاهد يوسف، صاحب جريج و عيسى بن مريم. «١»
در تفسير «على بن ابراهيم» نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده كه:
شهادتدهنده كودكى در گاهواره بود. «٢»
ولى بايد توجه داشت، هيچ يك از دو حديث بالا، سند محكمى ندارد، بلكه هر دو مرفوعه است.
سومين احتمالى كه دادهاند اين است: شاهد، همان دريدگى پيراهن بود كه با زبان حال اين شهادت را داد، ولى با توجه به كلمه «مِنْ أَهْلِها» (شاهد از خاندان همسر عزيز مصر بود) اين احتمال بسيار بعيد به نظر مىرسد، بلكه منتفى است.
***
٢- چرا عكسالعمل عزيز مصر، خفيف بود؟
از جمله مسائلى كه در اين داستان توجه انسان را به خود جلب مىكند اين است كه: در يك چنين مسأله مهمى كه ناموس عزيز مصر به آن آلوده شده بود، چگونه او با يك جمله قناعت كرد، و تنها گفت «از گناه خود استغفار كن كه از خطاكاران بودى».
و شايد همين مسأله سبب شد كه همسر عزيز پس از فاششدن اسرارش در