تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٠
بزرگ شده بود.
در آيات مورد بحث، گوشهاى از سرنوشت مردم را در آن روز بيان مىكند، نخست مىگويد:
«هنگامى كه آن روز فرا رسد، هيچ كس جز به اراده پروردگار سخن نمىگويد» «يَوْمَ يَأْتِ لاتَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ».
گاه چنين تصور مىشود، اين آيه كه دليل بر سخن گفتن مردم در آن روز به اجازه پروردگار است، با آياتى كه مطلقاً نفى تكلم مىكند منافات دارد، مانند آيه ٦٥ سوره «يس»: اليَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ:
«امروز بر دهان آنها مهر مىنهيم، و به جاى آن دستهايشان با ما سخن مىگويند، و پاهايشان به كارهائى كه انجام دادهاند گواهى مىدهند».
و آيه ٣٥ سوره «مرسلات» مىخوانيم: هذا يَوْمُ لايَنْطِقُونَ: «امروز روزى است كه آنها سخن نمىگويند».
به همين دليل، بعضى از مفسران بزرگ معتقدند: اصولًا در آن روز سخن گفتن مفهومى ندارد؛ چرا كه سخن گفتن وسيلهاى است براى كشف باطن و درون اشخاص، و اگر ما حسى داشتيم كه از افكار هر كس مىتوانستيم به وسيله آن آگاه شويم، هيچ گاه نيازى به تكلم نبود.
بنابراين، در قيامت كه كشف اسرار مىشود، و همه چيز به حالت «بروز و ظهور» در مىآيد، اصولًا تكلم معنى ندارد.
به بيانى ديگر: سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همين دليل، در آنجا خبرى از اختيار انسانى و سخن گفتن به ميل و اراده خويشتن نيست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است.