تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٢
٧٤ فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا في قَوْمِ لُوطٍ
٧٥ إِنَّ إِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوَّاهٌ مُنيبٌ
٧٦ يا إِبْراهيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ
ترجمه:
٧٤- هنگامى كه ترس ابراهيم فرو نشست، و بشارت به او رسيد، درباره قوم لوط با ما مجادله مىكرد.
٧٥- چرا كه ابراهيم، بردبار و دلسوز و بازگشتكننده (به سوى خدا) بود!
٧٦- اى ابراهيم! از اين (درخواست) صرفنظر كن، كه فرمان پروردگارت فرا رسيده؛ و به طور قطع عذاب (الهى) به سراغ آنها مىآيد؛ و برگشت ندارد!
تفسير:
در آيات گذشته ديديم ابراهيم به زودى دريافت كه ميهمانهاى تازه وارد، افراد خطرناك و مزاحمى نيستند، بلكه رسولان پروردگارند، كه به گفته خودشان، براى انجام مأموريتى به سوى قوم «لوط» مىروند.
«هنگامى كه وحشت ابراهيم عليه السلام از آنها زائل شد، و از طرفى بشارت فرزند و جانشين برومندى به او دادند، فوراً به فكر قوم لوط عليه السلام كه آن رسولان مأمور نابودى آنها بودند افتاد، و شروع به مجادله و گفتگو در اين باره با آنها كرد» «فَلَمَّا