تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١١
گروهى از مفسران دو آيه اخير را سخن يوسف دانستهاند و گفتهاند: اين دو آيه در حقيقت دنباله پيامى است كه يوسف به وسيله فرستاده سلطان به او پيغام داد و معنى آن چنين است:
«من اگر مىگويم از زنان مصر تحقيق كنيد، به خاطر اين است كه شاه (و يا عزيز مصر وزير او) بداند من در غيابش در مورد همسرش نسبت به او خيانت نكردهام، و خداوند نيرنگ خائنان را هدايت نمىكند.
در عين حال من خويش را تبرئه نمىكنم؛ چرا كه نفس سركش، انسان را به بدى فرمان مىدهد، مگر آنچه خدا رحم كند؛ چرا كه پروردگارم غفور و رحيم است».
ظاهراً انگيزه اين تفسير مخالف ظاهر، اين است كه آنها نخواستهاند اين مقدار دانش و معرفت را براى همسر عزيز مصر بپذيرند، كه او با لحنى مخلصانه و حاكى از تنبه و بيدارى سخن مىگويد.
در حالى كه هيچ بعيد نيست انسان هنگامى كه در زندگى پايش به سنگ بخورد، يك نوع حالت بيدارى توأم با احساس گناه و شرمسارى، در وجودش پيدا شود، به خصوص اين كه: بسيار ديده شده است: شكست در عشق مجازى، راهى براى انسان به سوى عشق حقيقى (عشق به پروردگار) مىگشايد! و به تعبير روانكاوى امروز، آن تمايلات شديد سركوفته «تصعيد» مىگردد و بىآن كه از ميان برود در شكل عالىترى تجلى مىكند.
پارهاى از روايات كه در شرح حال همسر عزيز در سنين بالاى زندگيش نقل شده «١» نيز، دليل بر اين تنبه و بيدارى است.
از اين گذشته، ارتباط دادن اين دو آيه با يوسف، به قدرى بعيد و خلاف