تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٧
دليلى بر چيزى بوده باشد، شمردند.
از اين گذشته، نفى بتپرستى دليلى لازم ندارد، هر كس مختصر عقل و شعورى داشته باشد، و خود را از تعصب برهاند، آن را به خوبى در مىيابد، و به فرض كه دليل بخواهد، آيا دلائل، علاوه بر منطقى و عقلى به معجزه هم نياز دارد؟
و به تعبير ديگر، آنچه در دعوت «هود» در آيات گذشته آمد، دعوت به سوى خداوند يگانه، بازگشت به سوى او، استغفار از گناهان، و نفى هر گونه شرك و بتپرستى است، همه اينها، مسائلى است كه اثبات آن، با دليل عقلى كاملًا امكانپذير است.
بنابراين، اگر منظور آنها از نفى «بينة»، نفى دليل عقلى بوده، مسلماً اين سخن نادرست است، و اگر منظور نفى «معجزه» بوده، اين ادعا نياز به معجزه نداشته است.
به هر حال، اين جمله كه آنها گفتهاند: ما هرگز به خاطر سخنان تو، بتهاى خود را فراموش نمىكنيم، بهترين دليل بر لجاجت آنها است؛ چرا كه انسان عاقل و حقيقتجو، سخن حق را از هر كس كه باشد مىپذيرد.
مخصوصاً، اين جمله كه آنها هود را متهم به «جنون» كردند، جنونى كه بر اثر خشم خدايان حاصل شده بود! خود بهترين دليل بر خرافى بودن و خرافهپرستى آنها است.
سنگ و چوبهاى بىجان و بىشعور كه نياز به حمايت دارند، چگونه مىتوانند عقل و شعور را از انسان عاقلى بگيرند؟
به علاوه، آنها چه دليلى بر جنون هود داشتند جز اين كه، او سنتشكنى كرده، و با آداب و سنن خرافى محيطش به پيكار برخاسته بود، اگر اين دليل