تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٨
به هر حال، اين آگاهى لوط از وضع ميهمانان و مأموريتشان همچون آب سردى بود كه بر قلب سوخته اين پيامبر بزرگ ريخته شد، و در يك لحظه احساس كرد بار سنگين غم و اندوه از روى قلبش برداشته شد، برق شادى در چشمش درخشيدن گرفت، و همچون بيمار شديدى كه چشمش به طبيب مسيحا دمى بيفتد احساس آرامش نمود، و فهميد دوران اندوه و غم در شرف پايان است، و زمان شادى و نجات از چنگال اين قوم ننگين حيوانصفت، فرا رسيده است!.
ميهمانان، بلافاصله اين دستور را به لوط دادند كه «تو همين امشب در دل تاريكى خانوادهات را با خود بردار، و از اين سرزمين بيرون شو» «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ». «١»
ولى، مواظب باشيد «هيچ يك از شما به پشت سرش نگاه نكند» «وَ لايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ».
«تنها كسى كه از اين دستور تخلف خواهد كرد، و به همان بلائى كه به قوم گناهكار مىرسد گرفتار خواهد شد همسر معصيتكار تو است» «إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصيبُها ما أَصابَهُمْ».
در تفسير جمله «لايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ» مفسران چند احتمال دادهاند:
نخست اين كه: هيچ كس به پشت سر نگاه نكند.