تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩
آنها نيز جز گروهى فاجر و بىايمان به وجود نخواهد آمد»! «١»
اصولًا، در سازمان آفرينش، هر موجودى براى هدفى آفريده شده است، هنگامى كه از هدف خود به كلى منحرف شود، و تمام راههاى اصلاح را به روى خود ببندد، باقيماندن او بىدليل است، و خواه، و ناخواه، بايد از ميان برود.
و به گفته شاعر:
نه طراوتى، نه برگى، نه گلى نه ميوه دارم متحيرم كه دهقان، به چه كار هشت ما را!
***
٢- نشانههاى مستكبرين
مستكبران خودخواه، هميشه مسائل جدى را كه در مسير خواستهها و هوسها و منافع آنها نيست به بازى و شوخى مىگيرند.
به همين دليل، مسخره كردن حقايق، مخصوصاً آنچه مربوط به زندگى مستضعفان است جزئى از زندگى آنها را تشكيل مىدهد، بسيار ديدهايم آنها، براى رنگ و آب دادن به جلسات پر گناه خود، دنبال فرد با ايمان تهىدستى مىگردند، كه او را به اصطلاح ملعبه و مضحكه سازند.
و اگر، در مجالس خود دسترسى به چنين افراد پيدا نكنند، فرد يا افرادى از آنها را غياباً سوژه سخن قرار داده، مىگويند، مسخره مىكنند و مىخندند.
آنها خود را عقل كلّ مىپندارند، و به گمان اين كه ثروت انبوه و حرام آنها نشانه لياقت، شخصيت و ارزش آنها است، ديگران را نالايق، بىارزش و فاقد شخصيت مىدانند!