تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩
ديگرى يعقوب، كه هر دو از پيامبران خدا بودند.
***
همسر ابراهيم «ساره»، كه با توجه به سن زياد خود و همسرش، سخت از دارا شدن فرزند مأيوس و نوميد بود، «با لحن بسيار تعجبآميزى فرياد كشيد:
اى واى بر من! آيا من فرزند مىآورم در حالى كه پير زنم، و شوهرم نيز پير است، اين مسأله بسيار عجيبى است»؟! «قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجيبٌ».
او حق داشت تعجب كند؛ زيرا اولًا طبق آيه ٢٩ سوره «ذاريات» در جوانى نيز زن عقيمى بود، و در آن روز كه اين مژده را به او دادند، طبق گفته مفسران و سفر تكوين «تورات» نود سال يا بيشتر داشت و همسرش ابراهيم عليه السلام حدود يك صد سال يا بيشتر.
در اينجا، اين سؤال پيش مىآيد كه: چرا «ساره» هم به پير بودن خود استدلال كرد، و هم پيرى همسرش، در حالى كه مىدانيم زنان معمولًا بعد از پنجاه سالگى، عادت ماهيانهشان، كه نشانه آمادگى براى تولد فرزند است، قطع مىشود، و پس از آن احتمال فرزند آوردن در مورد آنها ضعيف است، ولى آزمايشهاى پزشكى نشان داده مردان از نظر توليد نطفه، آمادگى پدر شدن را تا سنين بالا دارند.
پاسخ اين سؤال روشن است؛ زيرا در مردان نيز اين موضوع هر چند امكان دارد، ولى به هر صورت در مورد آنها نيز در سنين خيلى بالا اين احتمال ضعيف خواهد بود، لذا طبق آيه ٥٤ سوره «حجر»، خود «ابراهيم» نيز از اين بشارت به خاطر پيرى تعجب كرد.
به علاوه، از نظر روانى نيز شايد ساره بىميل نبود، كه خود گناه را به گردن