تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥
نخست اين كه: خود را به خدا سپرد، و پناه به لطف او برد (قالَ مَعاذَ اللَّه).
و ديگر اين كه: توجه به نمكشناسى نسبت به عزيز مصر كه در خانه او زندگى مىكرد، و يا توجه به نعمتهاى بىپايان خداوند كه او را از قعر چاه وحشتناك به محيط امن و آرامى رسانيد، وى را بر آن داشت كه به گذشته و آينده خويش بيشتر بينديشد، و تسليم طوفانهاى زودگذر نشود.
سوم اين كه: خودسازى يوسف و بندگى توأم با اخلاص او كه از جمله «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ» استفاده مىشود، به او قوه و قدرت بخشيد كه در اين ميدان بزرگ، در برابر وسوسههاى مضاعفى كه از درون و برون به او حملهور بود، زانو نزند.
و اين درسى است براى همه انسانهاى آزادهاى كه مىخواهند در ميدان جهاد نفس بر اين دشمن خطرناك پيروز شوند.
امير مؤمنان على عليه السلام در دعاى «صباح» چه زيبا مىفرمايد:
وَ إِنْ خَذَلَنِي نَصْرُكَ عِنْدَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَ الشَّيْطانِ فَقَدْ وَكَلَنِي خِذْلانُكَ إِلى حَيْثُ النَّصَبِ وَ الْحِرْمانِ: «اگر به هنگام مبارزه با نفس و شيطان از يارى تو محروم بمانم اين محروميت مرا به رنج و حرمان مىسپارد، و اميدى به نجات من نيست». «١»
در حديثى مىخوانيم: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الأَكْبَرُ، فَقِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْجِهادُ الأَكْبَرُ قالَ جِهادُ النَّفْسِ:
«پيامبر صلى الله عليه و آله گروهى از مسلمانان را به سوى جهاد فرستاد، هنگامى كه (با تنهاى خسته و بدنهاى مجروح) بازگشتند، فرمود: آفرين بر گروهى كه جهاد