تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠
بيهوش بود، ولى به هنگام وزش نسيم سرد سحرگاهى به صورتش، به هوش آمد. «١»
و با اين كه قلبش آتش گرفته بود و جانش مىسوخت اما هرگز سخنى كه نشانه ناشكرى، يأس و نوميدى و جزع و فزع باشد بر زبان جارى نكرد، بلكه گفت: «من صبر خواهم كرد، صبرى جميل و زيبا، شكيبائى توأم با شكرگزارى و سپاس خداوند» «فَصَبْرٌ جَميلٌ». «٢»
و سپس افزود: «من از خدا در برابر آنچه شما مىگوئيد يارى مىطلبم» «وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ».
از او مىخواهم تلخى جام صبر را در كام من شيرين كند، و به من تاب و توان بيشتر دهد تا در برابر اين طوفان عظيم، خويشتن دارى را از دست ندهم و زبانم به سخن نادرستى آلوده نشود.
او نگفت از خدا مىخواهم در برابر بر مصيبت مرگ يوسف عليه السلام به من شكيبائى دهد، چرا كه مىدانست يوسف عليه السلام كشته نشده، بلكه گفت: در مقابل آنچه شما توصيف مىكنيد كه نتيجهاش به هر حال جدائى من از فرزندم است، صبر مىطلبم.
***
نكتهها:
١- در برابر يك ترك اولى! ...
«ابوحمزه ثمالى» نقل مىكند: روز جمعه در «مدينه» بودم، نماز صبح را با