تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٩
دليل جنگآورانى زبده محسوب مىشدند.
به علاوه، از نظر تمدن تا حدود زيادى پيشرفته بودند، شهرهاى آباد، زمينهاى خرم و سرسبز و باغهاى پرطراوت داشتند، آن چنان كه قرآن در توصيف آنها مىگويد: الَّتِى لَمْيُخْلَقْ مِثْلُها فِى الْبِلادِ: «نظير آن در بلاد جهان خلق نشده بود». «١»
به همين جهت، بعضى از «مستشرقين» گفتهاند: قوم عاد در حدود «برهوت» (يكى از نواحى حضرموتِ «يمن») زندگى مىكردند، و بر اثر آتشفشانهاى اطراف، بسيارى از آنها از ميان رفتند و بقايايشان متفرق شدند.
به هر حال، اين قوم، مدتى در ناز و نعمت به سر مىبردند، ولى آن چنان كه شيوه بيشتر متنعمان است، مست غرور و غفلت شدند و از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار ديگران سوء استفاده كردند، و مستكبران و جباران عنيد را پيشواى خود ساختند، آئين بتپرستى را بر پا نمودند، و به هنگام دعوت پيامبرشان هود، با آن همه تلاش و كوششى كه در پند و اندرز و روشن ساختن انديشه و افكار آنان و اتمام حجت نسبت به ايشان داشت، نه تنها كمترين وقعى ننهادند بلكه به خاموش كردن نداى اين مرد بزرگ حقطلب برخاستند.
گاهى، او را به جنون و سفاهت نسبت دادند، و زمانى از خشم خدايان وى را ترساندند.
اما، او همچون كوه در مقابل خشم اين قوم مغرور و زورمند ايستادگى به خرج داد، و توانست گروهى در حدود چهار هزار نفر را پاكسازى كرده و به آئين حق بخواند، اما ديگران بر لجاجت و عناد خود باقى ماندند.
سرانجام، چنان كه در آيات سوره «ذاريات» و «حاقه» و «قمر» خواهد آمد،