تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥١
پارهاى از موارد به مسائل بسيار باريك عشقى منتهى مىگردد، و قرآن بىآن كه آنها را درز بگيرد، و از كنار آن بگذرد، تمام اين صحنهها را با ريزهكارىهايش طورى بيان مىكند كه، احساس منفى و نامطلوب در خواننده و شنونده ايجاد نگردد، در متن تمام قضايا وارد مىشود، اما در همه جا اشعه نيرومندى از تقوا و پاكى، بحثها را احاطه كرده است.
***
٤- داستان يوسف عليه السلام قبل از اسلام، و بعد از آن
بدون شك، قبل از اسلام نيز داستان يوسف، در ميان مردم مشهور و معروف بوده است؛ چرا كه در «تورات» در چهارده فصل از «سفر پيدايش» اين داستان مفصلًا ذكر شده است. «١»
البته، مطالعه دقيق اين چهارده فصل، نشان مىدهد، آنچه در «تورات» آمده، تفاوتهاى بسيارى با قرآن مجيد دارد، و مقايسه اين تفاوتها نشان مىدهد: تا چه حدّ، آنچه در قرآن آمده پيراسته، خالص و خالى از هر گونه خرافه مىباشد، و اين كه قرآن به پيامبر مىگويد: «پيش از اين از آن غافل بودى» (بنابراين كه منظور از احسن القصص، داستان يوسف باشد) اشاره به عدم آگاهى پيامبر از واقعيت خالص اين سرگذشت عبرتانگيز است.
از «تورات» كنونى، چنين بر مىآيد، «يعقوب هنگامى كه پيراهن خونآلود «يوسف» را ديد چنين گفت: اين قباى پسر من است، و جانور درنده او را خورده، يقين كه يوسف دريده شده است- پس يعقوب جامههاى خود را دريد و پلاس به كمرش بست و روزهاى بسيارى از براى پسرش نوحهگرى نمود- و تمامى پسران و تمامى دخترانش از براى تسلى دادن به او برخاستند، اما او را