تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٥
اسب حاضر نيست از آن نهر كوچك و كم عمق بگذرد، هر چه در اين كار اصرار ورزيد سودى نداشت، مرد حكيمى فرا رسيد و گفت: آب نهر را به هم زنيد تا گل آلود شود، مشكل حل خواهد شد! اين كار را كردند اسب به آرامى عبور كرد، تعجب كردند، و از او نكته حل مشكل را خواستند.
مرد حكيم گفت: هنگامى كه آب صاف بود، اسب عكس خود را در آب مىديد، و مىپنداشت خود او است، و حاضر نبود پا به روى خويشتن بگذارد، همين كه آب گل آلود شد، و خويش را فراموش كرد با سادگى از آن گذشت!.
***
٥- ايمان و عمل از هم جدا نيستند
هنوز بسيارند كسانى كه فكر مىكنند با داشتن يك عقيده ساده مىتوان مسلمان بود، هر چند عملى از آنها سر نزند، هنوز زيادند كسانى كه دينى را مىخواهند كه بر سر راه هوسهاى سركش آنها مانعى ايجاد نكند، و از هر نظر آنان را آزاد بگذارد.
داستان شعيب، نشان مىدهد: اين قوم نيز خواهان چنين آئينى بودند، لذا به او مىگفتند: ما نه حاضريم بتهاى نياكان را فراموش كنيم، و نه آزادى عمل در اموال و ثروتمان را از دست دهيم.
آنها فراموش كرده بودند كه، اصولًا ميوه درخت ايمان، عمل است، و آئين انبياء براى اين بوده است كه خودكامگىها و انحرافات عملى انسان را اصلاح كنند، و گرنه، يك درخت بىشاخ و برگ و ميوه، به هيچ كارى جز سوزاندن نمىآيد.
امروز، اين طرز فكر، با نهايت تأسف، در ميان عدهاى از مسلمانان قوت گرفته، كه اسلام را در مجموعهاى از عقائد خشك، خلاصه مىكنند كه در داخل مسجد همراه آنها است، و همين كه از در مسجد بيرون آمدند با آن خداحافظى