تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٢
بلكه آن را در بيدارى مشاهده كنند.
مگر جباران و ستمگران كه بر گرده مردم سوارند در هر جامعهاى چند نفر مىباشند، كه مردم قادر به مبارزه با آنها نيستند؟ جز اين است كه آنها افراد محدودى هستند، ولى با ايجاد تفرقه و نفاق، از طريق ارباب متفرقون، و در هم شكستن نيروى متشكل جامعه، امكان حكومت را بر تودههاى عظيم مردم به دست مىآورند؟.
و آن روز كه ملتها به قدرت توحيد و وحدت كلمه آشنا شوند، و همگى زير پرچم «اللَّه الواحد القهَّار» «١»
جمع گردند، و به نيروى عظيم خود پى برند آن روز روز نابودى آنها است.
اين درس بسيار مهمى است براى امروز ما و براى فرداى ما و براى همه انسانها در كل جامعه بشرى و در سراسر تاريخ.
مخصوصاً توجه به اين نكته ضرورت دارد كه يوسف عليه السلام مىگويد:
حكومت مخصوص خداست (إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ). «٢»
پس از آن، تأكيد مىكند: پرستش و خضوع و تسليم نيز فقط بايد در برابر فرمان او باشد (أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ).
و سپس به طور مؤكد مىگويد: آئين مستقيم و پا بر جا چيزى جز اين نيست (ذلِك الدِّينُ الْقَيِّمُ). «٣»
ولى سرانجام اين را هم مىگويد كه: با همه اين اوصاف متأسفانه اكثر مردم از اين واقعيت بىخبرند (وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ).
و بنابراين اگر مردم آموزش صحيح ببينند، آگاهى پيدا كنند، و حقيقت