تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٦
سر او مىخورند»! «وَ أَمَّا الآْخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ».
گر چه با توجه به تناسب خوابهائى كه آنها ديده بودند، اجمالًا معلوم بود كدام يك از اين دو، آزاد و كدام يك به دار آويخته مىشود، اما يوسف عليه السلام نخواست اين خبر ناگوار را صريحتر از اين بيان كند، لذا تحت عنوان «يكى از شما دو نفر» مطلب را تعقيب كرد.
سپس براى تأكيد گفتار خود اضافه كرد: «اين امرى را كه شما درباره آن از من سؤال و استفتاء كرديد حتمى و قطعى است» «قُضِيَ الأَمْرُ الَّذي فيهِ تَسْتَفْتِيانِ».
اشاره به اين كه اين يك تعبير خواب ساده نيست، بلكه از يك خبر غيبى كه به تعليم الهى يافتهام، مايه مىگيرد، بنابراين جاى ترديد و گفتگو ندارد!
در بسيارى از تفاسير ذيل اين جمله آمده است: نفر دوم همين كه اين خبر ناگوار را شنيد، در مقام تكذيب گفتار خود بر آمده گفت: من دروغ گفتم چنين خوابى نديده بودم، شوخى مىكردم، «١» به گمان اين كه اگر خواب خود را تكذيب كند، اين سرنوشت دگرگون خواهد شد.
و لذا يوسف عليه السلام به دنبال اين سخن گفت: آنچه درباره آن استفتاء كرديد، تغييرناپذير است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه يوسف عليه السلام آن چنان در تعبير خواب خود قاطع بود كه اين جمله را به عنوان تأكيد بيان داشت.
***
در اين هنگام كه احساس كرد اين دو به زودى از او جدا خواهند شد، براى اين كه روزنهاى به آزادى پيدا كند، و خود را از گناهى كه به او نسبت داده بودند