تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١
همان قوم و گروهى كه، صفحات زندگانيشان سياه و آلوده به ننگ بود «و قبلًا اعمال زشت و بدى انجام مىدادند» «وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ».
لوط، در اين هنگام حق داشت بر خود بلرزد، و از شدت ناراحتى فرياد بكشد، لذا به آنها «گفت: من حتى حاضرم دختران خودم را به عقد شما در آورم، اينها براى شما پاكيزهترند» «قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ».
بيائيد «و از خدا بترسيد، آبروى مرا نبريد، و با قصد سوء در مورد ميهمانانم مرا رسوا مسازيد» «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في ضَيْفي».
اى واى «مگر در ميان شما يك انسان رشيد و عاقل و شايسته وجود ندارد» كه شما را از اين اعمال ننگين و بىشرمانه باز دارد «أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ».
***
ولى، اين قوم تبهكار در برابر اين همه بزرگوارى لوط پيامبر، بىشرمانه پاسخ گفتند: «تو خود به خوبى مىدانى كه ما را در دختران تو حقى نيست» «قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا في بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ».
«و تو مسلماً مىدانى ما چه چيز مىخواهيم»؟! «وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ».
***
در اينجا بود كه، اين پيامبر بزرگوار چنان خود را در محاصره حادثه ديد و ناراحت شد، كه فرياد زد: «اى كاش در برابر شما قوه و قدرتى در خود داشتم» تا از ميهمانهايم دفاع كنم و شما خيرهسران را در هم بكوبم «قالَ لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّةً».
«يا تكيهگاه محكمى از قوم و عشيره، پيروان و همپيمانهاى قوى و نيرومند در اختيار من بود تا با كمك آنها بر شما منحرفان چيره شوم» «أَوْ آوي إِلى رُكْنٍ شَديدٍ».
***