تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٧
ديگرى مىگفت: كشتى مىسازى بسيار خوب، دريايش را هم بساز! هيچ آدم عاقل ديدهاى در وسط خشكى، كشتى بسازد؟! ...
بعضى ديگر، شايد مىگفتند: اوه، كشتى به اين بزرگى براى چه مىخواهى؟
لااقل كوچكتر بساز، كه اگر بخواهى به سوى دريا بكشى، براى تو ممكن باشد!
مىگفتند، قاه، قاه، مىخنديدند و مىگذشتند، و اين موضوع در خانهها و مركز كارشان به اصطلاح سوژه بحثها بود.
و با يكديگر درباره نوح و كمفكرى پيروانش سخن مىگفتند!: پيرمرد را تماشا كن! آخر عمرى به چه روزى افتاده است؟ حالا مىفهميم اگر به سخنان او ايمان نياورديم حق با ما بود، اصلًا عقل درستى ندارد!!
و اما نوح، با استقامت فوقالعادهاى كه زائيده ايمان است، با جديّت فراوان به كار خود ادامه مىداد، و بىاعتنا به گفتههاى بىاساس اين كوردلان از خود راضى، به سرعت پيشروى مىكرد، و روز به روز، اسكلت كشتى آمادهتر و مهياتر مىشد، فقط گاهى سر بلند مىكرد، و اين جمله كوتاه و پر معنى را به آنها مىگفت: «اگر امروز شما ما را مسخره مىكنيد، ما هم همين گونه در آينده نزديكى شما را مسخره خواهيم كرد»! «قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ».
آن روز كه شما در ميان طوفان سرگردان خواهيد شد، و سراسيمه به هر سو مىدويد، و هيچ پناهگاهى نخواهيد داشت، و از ميان امواج فرياد مىكشيد و التماس مىكنيد: ما را نجات ده! آرى، آن روز، مؤمنان بر افكار شما، غفلت، جهل و بىخبريتان مىخندند.
***
«در آن روز خواهيد دانست چه كسى عذاب خواركننده به سراغش خواهد