تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٤
نخستين مراتب محبت، همان «هوى» (به معنى تمايل) است، آنگاه «علاقه» يعنى محبتى كه ملازم قلب است.
بعد از آن، «كلف» به معنى شدت محبت، و پس از آن «عشق» و بعد از آن «شعف» (با عين) يعنى حالتى كه قلب در آتش عشق مىسوزد و از اين سوزش، احساس لذت مىكند، بعد از آن «لوعه»، و بعد از آن «شغف» يعنى مرحلهاى كه عشق به تمام زواياى دل نفوذ مىكند و سپس «تدله» و آن مرحلهاى است كه عشق، عقل انسان را مىربايد و آخرين مرحله «هيوم» است و آن مرحله بىقرارى مطلق است، كه شخص عاشق را بىاختيار به هر سو مىكشاند. «١»
اين نكته نيز قابل توجه است كه چه كسى اين راز را فاش نمود؟
همسر عزيز كه او هرگز طرفدار چنين رسوائى نبود.
يا خود عزيز كه او تأكيد بر كتمان مىنمود.
يا داور حكيمى كه اين داورى را نمود كه از او اين كار بعيد مىنمود.
اما به هر حال، اين گونه مسائل آن هم در آن قصرهاى پر از فساد- همان گونه كه گفتيم- چيزى نيست كه بتوان آن را مخفى ساخت، و سرانجام از زبان تعزيه گردانهاى اصلى، به درباريان و از آنجا به خارج، جسته گريخته درز مىكند، و طبيعى است كه ديگران آن را با شاخ و برگ فراوان زبان، به زبان نقل مىنمايند.
***
همسر عزيز، كه از مكر زنان حيلهگر مصر، آگاه شد، نخست ناراحت گشت، سپس چارهاى انديشيد و آن اين بود كه: آنها را به يك مجلس ميهمانى دعوت كند و بساط پر تجمل با پشتىهاى گرانقيمتى براى آنها فراهم سازد، و به دست