تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٣
اين ويژگى، به اين دليل است كه تفكيك فرازهاى اين داستان، با توجه به وضع خاصى كه دارد، پيوند اساسى آن را از هم مىبرد، و براى نتيجهگيرى كامل، همه بايد يك جا ذكر شود، فى المثل داستان خواب « «يوسف»، و تعبيرى كه پدر براى آن ذكر كرد، كه در آغاز اين سوره آمده، بدون ذكر پايان داستان مفهومى ندارد.
لذا، در اواخر اين سوره مىخوانيم: هنگامى كه يعقوب و برادران يوسف به مصر آمدند، و در برابر مقام پر عظمت او خضوع كردند، «يوسف» عليه السلام رو به پدر كرده گفت: يا أَبَتِ هذا تَأْويلُ رُؤْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقّاً: «پدرم! اين تأويل همان خوابى است كه در دوران نوجوانى ديدم، خداوند آن را به واقعيت پيوست». «١»
اين نمونه، پيوند ناگسستنى آغاز و پايان اين داستان را روشن مىسازد، در حالى كه داستانهاى پيامبران ديگر اين چنين نيست، و هر يك از فرازهاى آن مستقلًا قابل درك و نتيجهگيرى است.
يكى ديگر از ويژگىهاى اين سوره، آن است كه داستانهاى ساير پيامبران كه در قرآن آمده، معمولًا بيان شرح مبارزاتشان با اقوام سركش و طغيانگر است، كه سرانجام گروهى ايمان مىآوردند، و گروه ديگرى به مخالفت خود تا سر حدّ نابودى به مجازات الهى ادامه مىدادند.
اما در داستان «يوسف» عليه السلام، سخنى از اين موضوع به ميان نيامده است، بلكه بيشتر بيانگر زندگانى خود «يوسف» عليه السلام، و عبور او از كورانهاى سخت زندگى است، كه سرانجام به حكومتى نيرومند تبديل مىشود كه در نوع خود نمونه بوده است.
***