تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
يك سؤال مهم: (نابرابرى گناه و مجازات)
در اينجا، فوراً يك علامت استفهام بزرگ در فكر هر شنوندهاى ترسيم مىشود، كه اين نابرابرى ميان «گناه» و «مجازات» چگونه در كار خدا ممكن است؟
چگونه مىتوان پذيرفت انسان تمام عمر خود را كه حداكثر ٨٠ يا ١٠٠ سال بوده كار خوب يا بد كرده است ولى ميليونها ميليون سال و بيشتر پاداش و كيفر ببيند؟!.
البته، اين مطلب در مورد پاداش، چندان مهم نيست؛ زيرا بخشش و پاداش هر چه بيشتر باشد، نشانه فضل و كرم پاداشدهنده است، بنابراين جاى ايراد و خردهگيرى نيست.
اما، در مورد كار بد و گناه و ظلم و كفر، اين سؤال هست كه: چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود، با اصل عدالت خدا سازگار است؟.
كسى كه دوران طغيان، سركشى و تجاوزش، حداكثر از يك صد سال تجاوز نمىكند؛ چرا هميشه بايد در آتش و مجازات شكنجه ببيند؟!.
آيا عدالت ايجاب نمىكند، يك نوع تعادل در اينجا برقرار گردد، و مثلًا ١٠٠ سال (به اندازه اعمال خلافش) كيفر ببيند؟!.
پاسخهاى غير قانعكننده
پيچيدگى پاسخ اين اشكال، سبب شده كه بعضى به فكر توجيه آيات خلود بيفتند، و آنها را طورى تفسير كنند كه مجازات جاودان، كه به عقيده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.
الف- بعضى مىگويند: منظور از «خلود» معنى كنائى يا مجازى آن است، يعنى يك مدت نسبتا طولانى، همان طور كه به افرادى كه تا آخر عمر بايد در