تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٣
آرى، چنين است نقشههاى آنهائى كه مىخواهند ضربه غافلگيرانه بزنند، از تمام مسائل روانى و عاطفى براى اين كه خود را حق به جانب نشان دهند استفاده مىكنند، ولى افراد با ايمان به حكم: أَلْمُؤْمِنُ كَيِّسٌ: «مؤمن هوشيار است» «١» هرگز نبايد فريب اين ظواهر زيبا را بخورند، هر چند از طرف برادر مطرح شده باشد!.
***
يعقوب در مقابل اظهارات برادران، بدون آن كه آنها را متهم به قصد سوء كند، گفت: اين كه من مايل نيستم يوسف با شما بيايد، از دو جهت است، اول اين كه: «دورى يوسف براى من غمانگيز است» «قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُني أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ».
و ديگر اين كه، در بيابانهاى اطراف ممكن است گرگان خونخوارى باشند «و من مىترسم گرگ، فرزند دلبندم را بخورد و شما سرگرم بازى و تفريح و كارهاى خود باشيد» «وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ».
و اين كاملًا طبيعى بود كه برادران در چنين سفرى به خود مشغول گردند و از برادر غافل بمانند و در آن «بيابانِ گرگخيز» گرگ قصد جان يوسف كند.
***
البته، برادران پاسخى براى دليل اول پدر نداشتند، زيرا غم و اندوهِ جدائىِ يوسف چيزى نبود كه بتوانند آن را جبران كنند، و حتى شايد اين تعبير آتش حسد برادران را افروختهتر مىساخت.
از سوى ديگر، اين دليل پدر از يك نظر پاسخى داشت كه چندان نياز به ذكر