تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٩
بىبهره از سعادت خواهد بود.
ولى، بايد توجه داشت پايه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است، اوست كه مىتواند وسائل لازم را براى ساختن خويش و حتى جامعهاش فراهم سازد، و اوست كه مىتواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخيزد و يا تسليم آن شود.
در منطق انبياء، سعادت و شقاوت چيزى نيست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائىهاى محيطِ خانوادگى و وراثت، در برابر تصميم و اراده خود انسان، قابل تغيير و دگرگونى است.
مگر اين كه، ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنيم، و او را محكوم شرائط جبرى بدانيم، و سعادت و شقاوتش را ذاتى و يا مولود جبرى محيط و مانند آن بدانيم، كه اين نظر به طور قطع در مكتب انبياء و همچنين مكتب عقل محكوم است.
جالب اين كه، در رواياتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده، انگشت روى مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت يا اسباب شقاوت گذارده شده، كه مطالعه آنها انسان را به طرز تفكر اسلامى در اين مسأله مهم، آشنا مىسازد، و به جاى اين كه: براى رسيدن به سعادت و فرار از شقاوت، به دنبال مسائل خرافى، پندارها و سنتهاى غلطى كه، در بسيارى از اجتماعات وجود دارد برود، و مسائل بىاساسى را اسباب سعادت و شقاوت پندارد، به دنبال واقعيات عينى و اسباب حقيقى سعادت خواهد رفت.
به عنوان نمونه، به چند حديث پر معنى زير توجه فرمائيد:
١- امام صادق عليه السلام از جدّش امير مؤمنان على عليه السلام چنين نقل مىكند:
حَقِيقَةُ السَّعادَةِ أَنْ يَخْتِمَ لِلْرَّجُلِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ وَ حَقِيقَةُ الشَّقاوَةِ أَنْ يَخْتِمَ