تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٢
٥- تلقين دشمن
نكته ديگر اين كه، در روايتى در ذيل آيات فوق از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه:
لاتُلَقِّنُوا الكَذَّابَ فَتَكْذِبُ فَإِنَّ بَنِى يَعْقُوبَ لَمْيَعْلَمُوا أَنَّ الذِّئْبَ يَأْكُلُ الإِنْسانَ حَتّى لَقَّنَهُمْ أَبُوهُمْ: «به دروغگو تلقين نكنيد تا به شما دروغ گويد؛ چرا كه پسران يعقوب تا آن موقع نمىدانستند ممكن است گرگ به انسان حمله كند و او را بخورد، و هنگامى كه پدر اين سخن را گفت از او آموختند»! «١»
اشاره به اين كه، گاه مىشود طرف مقابل توجه به عذر و بهانه و انتخاب راه انحرافى ندارد، شما بايد مراقب باشيد كه خودتان با احتمالات مختلفى كه ذكر مىكنيد، راههاى انحرافى را به او نشان ندهيد.
اين درست به اين مىماند كه گاه انسان به كودك خردسالش مىگويد توپ خود را به لامپ چراغ نزن! كودك كه تا آن وقت نمىدانست، مىشود توپ را به لامپ بزند، متوجه اين مسأله مىشود كه چنين كارى امكانپذير است، و به دنبال آن حس كنجكاوى او تحريك مىشود كه بايد ببينم اگر توپ را به لامپ بزنم چه مىشود؟ لذا شروع به آزمايش اين مسأله مىكند، آزمايشى كه به شكستن لامپ منتهى خواهد شد.
اين، تنها يك موضوع ساده درباره كودكان نيست، در سطح يك جامعه بزرگ نيز گاهى امر و نهىهاى انحرافى سبب مىشود، مردم بسيارى از چيزهائى را كه نمىدانستند ياد بگيرند، و سپس وسوسه آزمودن آنها شروع مىشود، در اين گونه موارد، حتى الامكان بايد مسائل را به طور كلى مطرح كرد تا بد آموزى در آن نشود.
البته، يعقوب عليه السلام پيامبر روى پاكى و صفاى دل، اين سخن را با فرزندان بيان