تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٧
در اين هنگام، «همسر ابراهيم (ساره) كه در آنجا ايستاده بود خنديد» «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ».
اين خنده، ممكن است به خاطر آن باشد كه او نيز از فجايع قوم لوط به شدت ناراحت و نگران بود، و اطلاع از نزديك شدن مجازات آنها مايه خوشحالى و سرور او گشت.
اين احتمال نيز هست، كه اين خنده از روى تعجب و يا حتى وحشت بوده؛ چرا كه خنده مخصوص به حوادث سرورانگيز نيست، بلكه گاه مىشود انسان از شدت وحشت و ناراحتى خنده مىكند، و در ميان عرب ضرب المثل معروفى است: شَرَّ الشَّدائِدِ ما يُضْحِكُ: «بدترين شدائد آن است كه انسان را به خنده آورد».
و يا، خنده به خاطر اين بود كه، چرا مهمانهاى تازه وارد، با اين كه وسيله پذيرائى آماده شده، دست به سوى طعام نمىبرند.
اين احتمال را نيز دادهاند كه، خنده او از جهت خوشحالى به خاطر بشارت بر فرزند بوده باشد، هر چند ظاهر آيه اين تفسير را نفى مىكند؛ زيرا بشارت به «اسحاق» بعد از اين خنده به او داده شد، مگر اين كه گفته شود نخست به ابراهيم عليه السلام بشارت دادند كه صاحب فرزندى خواهد شد و ساره، اين احتمال را داد كه او چنين فرزندى را براى ابراهيم عليه السلام خواهد آورد، ولى تعجب كرد كه مگر ممكن است پيرزنى در اين سن و سال براى شوهر پيرش فرزند بياورد، لذا با تعجب از آنها سؤال كرد، و آنها صريحاً به او گفتند:
آرى اين فرزند از تو خواهد شد، دقت در آيات سوره «ذاريات» نيز اين احتمال را تأئيد مىكند.
قابل توجه اين كه: بعضى از مفسران اصرار دارند: «ضَحِكَت» را از ماده