تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢
شرح كافى و جامع در اين زمينه دادهايم، نيازى به تكرار نيست. «١»
و نيز، همان جا يادآور شديم كه، آفرينش جهان در شش دوران متوالى و پى در پى، با اين كه خدا قدرت داشت تمام عالم را در يك لحظه بيافريند، به خاطر آن است كه اين آفرينش تدريجى، كه هر زمان چهره تازه، رنگ نو و شكل بديعى پيدا مىكند، بهتر و بيشتر، قدرت و عظمت خدا را معرفى مىنمايد.
او مىخواست، قدرت خويش را در هزاران چهره بنمايد، نه تنها در يك چهره، در هزاران لباس حكمتش را نشان دهد، نه تنها در يك لباس، تا شناخت ذات پاكش و همچنين شناخت قدرت و حكمتش آسانتر و روشنتر باشد، و دلائلى به تعداد ايام، سالها و قرون و اعصارى كه بر عالم گذشته است، براى معرفتش در اختيار ما باشد.
آنگاه اضافه مىكند: «و عرش (حكومت) او بر آب قرار داشت» «وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ».
براى فهم تفسير اين جمله، بايد به مفهوم دو كلمه «عَرْش» و «ماء» آشنا شويم:
«عَرش» در اصل به معنى «سقف» يا «شيئى سقفدار» است، و به تختهاى بلند- همانند تختهاى سلاطين گذشته- نيز عرش گفته مىشود، و همچنين داربستهائى كه درختهاى «مو» و مانند آن را روى آن قرار مىدهند.
اما اين كلمه بعداً به معنى قدرت نيز، به كار رفته است، همان گونه كه واژه «تخت» در فارسى نيز به همين معنى استعمال مىشود:
در عربى گفته مىشود: فُلانٌ إِسْتَوى عَلى عَرْشِهِ- أَوْ- ثُلَّ عَرْشُهُ: «فلان كس بر تخت نشست يا تختش فرو ريخت» كنايه از اين كه به قدرت رسيد و يا