تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٤
و اگر مىبينيم در پارهاى از آيات قرآن، بخشى از علم غيب، به پيامبران نسبت داده شده، و يا در آيات و روايات فراوانى درباره پيامبر صلى الله عليه و آله، على عليه السلام و ائمه معصومين عليهم السلام مىخوانيم كه: آنها گاهى از حوادث آينده و از اسرار نهان خبر مىدادند، بايد دانست كه آن هم به تعليم الهى است.
او است كه در هر مورد صلاح بداند، قسمتى از اسرار غيب را به بندگان خاصش تعليم مىدهد، اما اين علم، نه ذاتى است و نه نامحدود، بلكه از طريق تعليم الهى است، و محدود به مقدارى است كه او اراده كرده است.
و با اين توضيح، پاسخ تمام بد گويانى كه عقيده شيعه را در زمينه علم غيب به باد انتقاد گرفتهاند كه، پيامبران و امامان را «عالم الغيب» مىدانند روشن مىگردد.
نه تنها خداوند اسرار غيب را در موارد لازم به پيامبران و امامان تعليم مىدهد، كه گاهى به غير پيامبر و امام نيز چنين تعليمى مىدهد، همان گونه كه در داستان مادر موسى در قرآن مىخوانيم: خداوند به او گفت «نترس و اندوه به خود راه مده، ما اين كودك را به تو باز مىگردانيم، و او را از پيامبران قرار مىدهيم» (وَ لاتَخافي وَ لاتَحْزَني إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلين). «١»
حتى، گاهى پرندگان و جانداران ديگر به خاطر ضرورتهاى زندگى، آگاهىهائى از اسرار نهان و حتى از آينده نسبتاً دور پيدا مىكنند، كه تصورش براى ما مشكل و پيچيده است، و به اين ترتيب، بعضى از مسائلى كه براى ما غيب محسوب مىشود، براى آنها غيب نيست.
***