تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦
٨١ قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْيَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ
٨٢ فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ
٨٣ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ
ترجمه:
٨١- (فرشتگان عذاب) گفتند: «اى لوط! ما رسولان پروردگار توايم؛ آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب، خانوادهات را حركت ده! و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند؛ مگر همسرت، كه او هم به همان بلائى كه آنها گرفتار مىشوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است؛ آيا صبح نزديك نيست»؟!
٨٢- و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن (شهر و ديار) را زير و رو كرديم؛ و بارانى از سنگ (گِلهاى متحجر) متراكم بر روى هم، بر آنها نازل نموديم.
٨٣- (سنگهائى كه) نزد پروردگارت نشاندار بود؛ و آن، از (ساير) ستمگران دور نيست!
تفسير:
پايان زندگى اين گروه ستمكار
سرانجام، هنگامى كه رسولان پروردگار، نگرانى شديد لوط را مشاهده