تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٣
و سپس او را با اين جمله مورد سرزنش قرار دادند: «ما او را در گمراهى آشكار مىبينيم»! «إِنَّا لَنَراها في ضَلالٍ مُبينٍ».
روشن است آنها كه اين سخن را مىگفتند، زنان اشرافى مصر بودند كه اخبار قصرهاى پر از فساد فرعونيان و مستكبرين براى آنها جالب بود، و همواره در جستجوى آن بودند.
اين دسته از زنان اشرافى كه در هوسرانى چيزى از همسر عزيز كم نداشتند، چون دستشان به يوسف نرسيده بود، به اصطلاح جانماز آب مىكشيدند و همسر عزيز را به خاطر اين عشق، در گمراهى آشكار مىديدند!.
حتى بعضى از مفسران، احتمال دادهاند كه، پخش اين راز به وسيله اين گروه از زنان مصر، نقشهاى بود براى تحريك همسر عزيز، تا براى تبرئه خود، آنها را به كاخ دعوت كند و يوسف را در آنجا ببينند!، آنها شايد فكر مىكردند اگر به حضور يوسف عليه السلام برسند، چه بسا بتوانند نظر او را به سوى خويشتن! جلب كنند، كه هم از همسر عزيز شايد زيباتر بودند، هم جمالشان براى يوسف تازگى داشت، و هم آن نظر احترامآميز يوسف به همسر عزيز، كه نظر فرزند به مادر، يا مربى. يا صاحب نعمت بود، در مورد آنها موضوع نداشت، و به اين دليل احتمال نفوذشان در او بسيار بيشتر از احتمال نفوذ همسر عزيز بود!.
«شَغَف» از ماده «شغاف» به معنى گره بالاى قلب و يا پوسته نازك روى قلب است، كه به منزله غلافى تمام آن را در برگرفته و «شَغَفَها حُبّاً» يعنى آن چنان به او علاقمند شده، كه محبتش به درون قلب او نفوذ كرده، و اعماق آن را در بر گرفته است، و اين اشاره به عشق شديد و آتشين است.
«آلوسى» در تفسير «روح المعانى» از كتاب «اسرار البلاغه» براى عشق و علاقه مراتبى ذكر كرده كه به قسمتى از آن در اينجا اشاره مىشود: