تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٧
كردند كه در چه عذاب و شكنجه روحى گرفتار است، پرده از روى اسرار كار خود برداشته به او «گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توايم، نگران مباش! و بدان كه آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد»! «قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْيَصِلُوا إِلَيْكَ».
جالب اين كه، فرشتگان خدا نمىگويند به ما آسيبى نمىرسد، بلكه مىگويند: به تو اى لوط دست نمىيابند كه آسيب برسانند.
اين تعبير، يا به خاطر آن است كه آنها خود را از لوط جدا نمىدانستند، چون به هر حال ميهمان او بودند و هتك حرمت آنها هتك حرمت لوط بود.
و يا به خاطر اين است كه: مىخواستند به او بفهمانند، ما رسولان خدا هستيم و عدم دسترسى به ما مسلّم است، حتى به تو هم، كه انسانى همنوع آنان هستى، به لطف پروردگار دست نخواهند يافت.
در آيه ٣٧ سوره «قمر» مىخوانيم: وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُم: «آنها قصد تجاوز به ميهمان لوط را داشتند، ولى ما چشمهاى آنها را نابينا ساختيم».
اين آيه نشان مىدهد: در اين هنگام قوم مهاجم به اراده پروردگار بينائى خود را از دست دادند و قادر بر حمله نبودند.
در بعضى از روايات نيز، مىخوانيم: يكى از فرشتگان مشتى خاك به صورت آنها پاشيد و آنها نابينا شدند. «١»