تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٨
به هر حال، چه ضمير به يوسف باز گردد و چه به ساقى، در اين مسأله شكى نيست كه يوسف عليه السلام در اينجا براى نجات خود توسل به غير جسته است.
البته اين گونه دست و پا زدنها براى نجات از زندان، و ساير مشكلات در مورد افراد عادى مسأله مهمى نيست، و از قبيل توسل به اسباب طبيعى مىباشد، اما براى افراد نمونه و كسانى كه در سطح ايمان عالى و توحيد قرار دارند، خالى از ايراد نمىتواند باشد، شايد به همين دليل است كه خداوند اين «ترك اولى» را بر يوسف عليه السلام نبخشيد، و به خاطر آن چند سالى زندان او، ادامه يافت.
در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين مىخوانيم: «من از برادرم يوسف در شگفتم، كه چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و يارى طلبيد»؟. «١»
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: «بعد از اين داستان، جبرئيل نزد يوسف عليه السلام آمده.
گفت: چه كسى تو را زيباترين مردم قرار داد؟
گفت: پروردگارم!
گفت: چه كسى مهر تو را آن چنان در دل پدر افكند؟
گفت: پروردگارم!
گفت: چه كسى قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟
گفت: پروردگارم!
گفت: چه كسى سنگ را (كه از فراز چاه افكنده بودند) از تو دور كرد؟
گفت: پروردگارم!
گفت: چه كسى تو را از چاه رهائى بخشيد؟