تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١١
غايب است، در حالى كه آيه مورد بحث به صورت مخاطب مىباشد (و مسأله «التفات» يعنى انتقال از غيبت به خطاب نيز بر خلاف ظاهر مىباشد) و اگر بخواهيم آيه را درباره «نوح» بدانيم، جمله «يَقُولُون» كه به صورت فعل مضارع است، و همچنين «قُل» كه به صورت فعل امر است، همه احتياج به تقدير دارد.
ثالثاً، در حديثى كه از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام در تفسير «برهان» ذيل همين آيه نقل شده، آمده است آيه فوق در برابر كفار «مكّه» نازل گرديده. «١»
از مجموع اين دلائل، چنين به نظر مىرسد، آيه مربوط به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و تهمتهاى نارواى كفار و پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله به آنهاست.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه، معنى «جمله معترضه» اين نيست كه سخنى بىارتباط با اصل گفتار ذكر شود، بلكه جملههاى معترضه غالباً محتوى مطالبى است كه مفاد كلام را تأكيد و تأئيد مىكند، و از آنجا كه، پيوند سخن را موقتاً قطع مىكند، مخاطب را از يكنواختى رهائى مىبخشد، و لطافت و روح و تازگى به گفتار مىدهد، و مطمئناً جمله معترضه هيچ گاه نمىتواند به تمام معنى بيگانه از سخن باشد، و الّا بر خلاف اصول فصاحت و بلاغت است، در حالى كه هميشه در كلمات فصيح و بليغ جملههاى معترضه ديده مىشود.
٣- به هنگام مطالعه آيه اخير، ممكن است اين ايراد به نظر برسد، اين چگونه منطقى است كه پيامبر يا نوح در مقابل كفار بگويند: اگر اين سخن افتراء است گناهش به گردن ما، آيا قبول مسئوليت گناه «افتراء» سبب مىشود كه سخن آنها حق و مطابق واقع باشد؟ و مردم موظف باشند اطاعت و پيروى كنند؟!
ولى، با دقت در آيات گذشته به پاسخ اين ايراد پى مىبريم: آنها در حقيقت