تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
همسر عزيز گويا مىخواست به آنها بگويد: شما كه با يك بار مشاهده يوسف، اين چنين عقل و هوش خود را از دست داديد و بىخبر دستها را بريديد، محو جمال او شديد و به ثنا خوانيش برخاستيد، چگونه مرا ملامت مىكنيد كه صبح و شام با او مىنشينم و بر مىخيزم؟!
همسر عزيز كه از موفقيت خود در طرحى كه ريخته بود، احساس غرور و خوشحالى مىكرد و عذر خود را موجه جلوه داده بود، يك باره تمام پردهها را كنار زد و با صراحت تمام به گناه خود اعتراف كرده، گفت: «آرى، من او را به كام گرفتن از خويش دعوت كردم، ولى او خويشتندارى كرد» «وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ».
سپس بىآن كه از اين آلودگى به گناه، اظهار ندامت كند، و يا لااقل در برابر ميهمانان كمى حفظ ظاهر نمايد، با نهايت بىپروائى با لحن جدى كه حاكى از اراده قطعى او بود، صريحاً اعلام داشت، «اگر او (يوسف) آنچه را كه من فرمان مىدهم انجام ندهد، و در برابر عشق سوزان من تسليم نگردد، به طور قطع به زندان خواهد افتاد» «وَ لَئِنْ لَمْيَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ».
نه تنها، به زندانش مىافكنم بلكه «در درون زندان نيز خوار و ذليل خواهد بود» «وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرينَ».
طبيعى است هنگامى كه عزيز مصر در برابر آن خيانت آشكار همسرش به جمله «وَ اسْتَغْفِري لِذَنْبِكِ» (از گناهانت استغفار كن) قناعت كند، بايد همسرش رسوائى را به اين مرحله بكشاند.
و اصولًا در دربار فراعنه و شاهان و عزيزان همان گونه كه گفتيم اين مسائل چيز تازهاى نيست.
***