تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٣
٢- دعاى گيراى يوسف عليه السلام!
در روايات اهل بيت عليهم السلام و از طرق «اهل تسنن» مىخوانيم: هنگامى كه يوسف در قعر چاه قرار گرفت، اميدش از همه جا قطع و تمام توجه او به ذات پاك خدا شد، با خداى خود مناجات مىكرد و به تعليم جبرئيل راز و نيازهائى داشت، كه در روايات به عبارات مختلفى نقل شده است.
در روايتى مىخوانيم: با خدا چنين مناجات كرد: أَللَّهُمَّ يا مُونِسَ كُلِّ غَرِيْبٍ وَ يا صاحِبَ كُلِّ وَحِيْدٍ وَ يا مَلْجَأَ كُلِّ خائِفٍ وَ يا كاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ وَ يا عالِمَ كُلِّ نَجْوى وَ يا مُنْتَهى كُلِّ شَكْوى وَ يا حاضِرَ كُلِّ مَلَاءٍ يا حَىُّ يا قَيُّومُ أَسْئَلُكَ أَنْ تَقْذِفَ رَجائِكَ فِى قَلْبِى حَتّى لايَكُونَ لِى هَمٌّ وَ لا شَغَلٌ غَيْرُك وَ أَنْ تَجْعَلَ لِى مِنْ أَمْرِى فَرَجاً وَ مَخْرَجاً إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيْرٌ ...:
«بار پروردگارا! اى آن كه مونس هر غريب و يار تنهايانى، اى كسى كه پناهگاه هر ترسان، و بر طرفكننده هر غم و اندوه، آگاه از هر نجوا، آخرين اميد هر شكايتكننده، و حاضر در هر جمع و گروهى، اى حىّ و اى قيّوم! از تو مىخواهم اميدت را در قلب من بيفكنى، تا هيچ فكرى جز تو نداشته باشم، و از تو مىخواهم از اين مشكل بزرگ، فرج و راه نجاتى، براى من فراهم كنى كه تو بر هر چيز توانائى». «١»
جالب اين كه، در ذيل اين حديث مىخوانيم: فرشتگان صداى يوسف عليه السلام را شنيدند و عرض كردند: إِلهَنا نَسْمَعُ صَوْتاً وَ دُعاءً: أَلصَّوْتُ صَوْتُ صَبِىٍّ وَ الدُّعاءُ دُعاءُ نَبِىٍّ!: «پروردگارا! ما صدا و دعائى مىشنويم، آواز، آواز كودك است، اما دعا، دعاى پيامبرى است»!. «٢»
اين نكته نيز قابل توجه است: هنگامى كه يوسف عليه السلام را برادران در چاه