تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩١
تفسير:
سرگذشت تكاندهنده نوح عليه السلام و قومش
همان گونه كه در آغاز سوره بيان كرديم، در اين سوره، براى بيدار ساختن افكار و توجه دادن به واقعيات زندگى و سرنوشت شوم تبهكاران، و بالاخره بيان راه پيروزى و موفقيت، قسمتهاى قابل ملاحظهاى از تاريخ انبياء پيشين بيان شده است:
نخست، از داستان نوح عليه السلام پيامبر اولوا العزم شروع مىكند، و ضمن ٢٦ آيه نقاط اساسى تاريخ او را به صورت تكاندهندهاى شرح مىدهد.
بدون شك، داستان قيام نوح عليه السلام، مبارزه سرسختانه و پىگيرش با مستكبرين عصر خويش، و سرانجام شوم آنها، از عبرتانگيزترين فرازهاى تاريخ بشر است، كه در هر گامى از آن، درس عبرت مهمى نهفته است.
آيات فوق، نخستين مرحله اين دعوت بزرگ را بيان كرده مىفرمايد: «ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، او به آنها اعلام كرد كه: من بيمدهنده آشكارى هستم» «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ».
تكيه روى مسأله «انذار و بيم دادن»، با اين كه پيامبران هم بيمدهنده بودند و هم بشارتدهنده، به خاطر آن است كه، ضربههاى نخستين انقلاب بايد از اعلام خطر و انذار شروع شود؛ چرا كه تأثير اين كار در بيدار ساختن خفتگان و غافلان از بشارت، بيشتر است.
اصولًا، انسان تا احساس خطر مهمى نكند، از جا حركت نخواهد كرد، و به همين دليل، انذارها و اعلام خطرهاى انبياء، به صورت تازيانههائى بر ارواح بىدرد گمراهان، چنان فرود مىآمد تا هر كس قابليت حركتى داشت، به حركت در آيد!