تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤
عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»، پيامبر «بيّنه الهى» داشت و «شاهد» من بودم. «١»
در آخرين آيه سوره «رعد» نيز، تعبيرى ديده مىشود كه اين معنى را تأئيد مىكند، آنجا كه مىفرمايد: وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ:
«كافران مىگويند: تو پيامبر نيستى، بگو: همين اندازه بس كه خداوند ميان من و شما شاهد و گواه است، و همچنين كسى كه علم كتاب (قرآن) نزد او است».
در روايات بسيارى، از طرق «شيعه» و «اهل سنت» چنين مىخوانيم:
منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» «على» عليه السلام است. «٢»
اين نكته نيز لازم به ياد آورى است: همان گونه كه سابقاً هم اشاره كردهايم، يكى از بهترين طرق شناخت حقانيت يك مكتب، مطالعه در وضع پيروان، مدافعان و حاميان آن است.
طبق ضرب المثل معروف «امامزاده را از زّوارش بايد شناخت»، هنگامى كه ملاحظه كنيم گروهى پاكباز، باهوش، باايمان، مخلص و با تقوا گرد رهبر و مكتبى جمع شدهاند، به خوبى مىتوان دريافت اين مكتب و آن رهبر در يك حدّ عالى از صداقت و درستى است.