تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٠
الْخائِنينَ».
در حقيقت (بنا بر اين كه جمله بالا گفتار همسر عزيز مصر باشد، همان گونه كه ظاهر عبارت اقتضا مىكند) او براى اعتراف صريحش به پاكى يوسف و گنهكارى خويش، دو دليل اقامه مىكند:
نخست اين كه: وجدانش- و احتمالًا بقاياى علاقهاش به يوسف!- به او اجازه نمىدهد كه بيش از اين حق را بپوشاند، و در غياب او نسبت به اين جوان پاكدامن خيانت كند.
و ديگر اين كه: با گذشت زمان و ديدن درسهاى عبرت، اين حقيقت براى او آشكار شده است كه، خداوند حامى پاكان و نيكان است و هرگز از خائنان حمايت نمىكند.
به همين دليل، پردههاى زندگى رؤيائى دربار كم كم از جلو چشمان او كنار مىرود، و حقيقت زندگى را لمس مىكند، و مخصوصاً با شكست در عشق، كه ضربهاى بر غرور و شخصيت افسانهاى او وارد كرد، چشم واقعبينش بازتر شد، و با اين حال تعجبى نيست كه چنان اعتراف صريحى بكند.
***
باز ادامه داد: «من هرگز نفس سركش خويش را تبرئه نمىكنم؛ چرا كه مىدانم: اين نفس امّاره ما را به بدىها فرمان مىدهد» «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي إِنَّ النَّفْسَ لَا مَّارَةٌ بِالسُّوءِ».
«مگر آنچه پروردگارم رحم كند» و با حفظ و كمك او مصون بمانيم «إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي».
و در هر حال، در برابر اين گناه از او اميد عفو و بخشش دارم «چرا كه پروردگارم غفور و رحيم است» «إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ».