تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٠
چيره شدند و آنها را خوردند، و همچنين خوشههاى خشك.
آيا اين دليل بر آن نبود كه افراد ضعيفى ممكن است ناگهانى حكومت را از دست او بگيرند؟.
لذا براى رفع كدورت خاطر شاه، خواب او را خواب پريشان قلمداد كردند، يعنى نگران نباش! مطلب مهمى نيست، اين قبيل خوابها دليل بر چيزى نمىتواند باشد!.
احتمال ديگرى نيز بعضى از مفسران دادهاند كه: منظور آنها از «اضغاث احلام» اين نبود كه خواب تو تعبير ندارد، بلكه منظور اين بود كه خواب، پيچيده و مركب از قسمتهاى مختلف است، ما تنها مىتوانيم خوابهاى يكدست و يكنواخت را تعبير كنيم، نه اين گونه خوابها را.
بنابراين آنها انكار نكردند كه ممكن است استاد ماهرى پيدا شود، و قادر بر تعبير اين خواب باشد، اما خودشان اظهار عجز كردند.
***
در اينجا «ساقى شاه كه سالها قبل از زندان آزاد شده بود، به ياد خاطره زندان و تعبير خواب يوسف عليه السلام افتاد، رو به سوى سلطان و حاشيهنشينان كرد و چنين گفت: من مىتوانم شما را از تعبير اين خواب خبر دهم، مرا به سراغ استاد ماهر اين كار كه در گوشه زندان است بفرستيد»، تا خبر صحيح دست اول را براى شما بياورم «وَ قالَ الَّذي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْويلِهِ فَأَرْسِلُونِ».
آرى، در گوشه اين زندان، مردى روشن ضمير، با ايمان و پاكدل زندگى مىكند كه قلبش آئينه حوادث آينده است، او است كه مىتواند پرده از اين راز بردارد، و تعبير اين خواب را باز گو كند.
جمله «فَأَرْسِلُونِ» (مرا به سراغ او بفرستيد) ممكن است اشاره به اين باشد