تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٤
تفسير:
زندان يا كانون تربيت؟
هنگامى كه يوسف عليه السلام با ذكر بحث گذشته، دلهاى آن دو زندانى را آماده پذيرش حقيقت توحيد كرد، رو به سوى آنها نموده چنين گفت: «اى همزندانهاى من! آيا خدايان پراكنده و معبودهاى متفرق بهترند يا خداوند يگانه يكتاى قهار و مسلط بر هر چيز»؟ «يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ».
گوئى يوسف عليه السلام مىخواهد به آنها حالى كند:
چرا شما آزادى را در خواب مىبينيد؟
چرا در بيدارى نمىبينيد؟ چرا؟
آيا جز اين است كه اين پراكندگى و تفرقه و نفاق، شما كه از شرك و بتپرستى و ارباب متفرقون سرچشمه مىگيرد، سبب شده كه طاغوتهاى ستمگر بر شما غلبه كنند؟
چرا شما زير پرچم توحيد جمع نمىشويد، و به دامن پرستش «اللّه واحد قهار» دست نمىزنيد؟ تا بتوانيد اين خودكامگان ستمگر كه شما را بىگناه و به مجرد اتهام به زندان مىافكنند از جامعه خود برانيد؟
***
و اضافه كرد: «اين معبودهائى كه غير از خدا براى خود ساختهايد، چيزى جز يك مشت اسمهاى بىمسمّا كه شما و پدرانتان آنها را درست كردهايد نيست» «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ».
«اينها امورى است كه خداوند دليل و مدركى براى آن نازل نفرموده» بلكه ساخته و پرداخته مغزهاى ناتوان شما است «ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ».