تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
٣٩ يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
٤٠ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِك الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ
٤١ يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الآْخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذي فيهِ تَسْتَفْتِيانِ
٤٢ وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ
ترجمه:
٣٩- اى دوستان همراهان زندانى من! آيا خدايان پراكنده بهترند، يا خداوند يكتاى پيروز؟!
٤٠- اين معبودهائى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهاى (بىمسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را (خدا) ناميدهايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده؛ حكم تنها از آنِ خداست؛ فرمان داده كه غير او را نپرستيد! اين است آئين پا بر جا؛ ولى بيشتر مردم نمىدانند!
٤١- اى همراهان زندانى من! اما يكى از شما (دو نفر، آزاد مىشود؛ و) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد؛ و اما ديگرى به دار آويخته مىشود؛ و پرندگان از سر او مىخورند. و مطلبى كه درباره آن (از من) نظر خواستيد، قطعى و حتمى است».
٤٢- و به آن يكى از آن دو نفر، كه مىدانست رهائى مىيابد، گفت: «مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) يادآورى كن»! ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد؛ و به دنبال آن، يوسف چند سال در زندان باقى ماند.