تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٣
اگر لطف و يارى او نباشد كارى نمىتوان كرد، اين درسى است كه يوسف بزرگ و پاكدامن به ما آموخته، او است كه مىگويد: پروردگارا! اگر نقشههاى شوم آنها را از من باز نگردانى، من هم به آنها متمايل مىشوم، اگر مرا در اين مهلكه تنها بگذارى، طوفان حوادث مرا با خود مىبرد، اين توئى كه حافظ و نگهدار منى، نه قوت و قدرت و تقواى من!.
اين حالت «وابستگى مطلق» به لطف پروردگار، علاوه بر اين كه قدرت و استقامت نامحدودى به بندگان خدا مىبخشد، سبب مىشود از الطاف خفى او بهره گيرند. همان الطافى كه توصيف آن غير ممكن است، و تنها بايد آن را مشاهده كرد و تصديق نمود.
اينها هستند كه هم در اين دنيا در سايه لطف پروردگارند و هم در جهان ديگر.
در حديثى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين مىخوانيم:
سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ فِي ظِلِّهِ يَوْمٌ لا ظِلَّ إِلاّ ظِلُّهُ: إِمامٌ عَادِلٌ، وَ شابٌّ نَشَأَ فِي عِبادَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ رَجُلٌ قَلْبُهُ، مُتَعَلِّقٌ بِالْمَسْجِدِ إِذا خَرَجَ مِنْهُ حَتّى يَعُودَ إِلَيْهِ، وَ رَجُلانِ كانا فِي طاعَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاجْتَمَعا عَلى ذلِكَ وَ تَفَرَّقا، وَ رَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خالِياً فَفاضَتْ عَيْناهُ، وَ رَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذاتُ حَسَبٍ وَ جَمالٍ فَقالَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ تَعالى، وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخْفاها حَتّى لاتَعْلَمَ شِمالُهُ ما تَصَدَّقَ بِيَمِينِهِ!:
«هفت گروهند كه خداوند آنها را در سايه (عرش) خود قرار مىدهد، آن روز كه سايهاى جز سايه او نيست:
پيشواى دادگر.
و جوانى كه، از آغاز عمر در بندگى خدا پرورش يافته.