تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٩
زنان آلوده كه اكنون نقش دلالى را بازى مىكنند، از سوئى ديگر.
يك لحظه بحرانى شديد براى يوسف عليه السلام فراهم ساخت، طوفان مشكلات از هر سو او را احاطه كرده بود.
اما او كه از قبل خود را ساخته بود، و نور ايمان و پاكى و تقوا، آرامش و سكينه خاصى در روح او ايجاد كرده بود، با شجاعت و شهامت، تصميم خود را گرفت، و بىآن كه با زنان هوسباز و هوسران به گفتگو برخيزد، رو به درگاه پروردگار آورد و اين چنين به نيايش پرداخت: «بارالها، پروردگارا! زندان با آن همه سختىهايش در نظر من محبوبتر است از آنچه اين زنان مرا به سوى آن مىخوانند» «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ».
سپس از آنجا كه مىدانست در همه حال، مخصوصاً در مواقع بحرانى، جز با اتكاء به لطف پروردگار راه نجاتى نيست، خودش را با اين سخن به خدا سپرد و از او كمك خواست، «پروردگارا اگر كيد و مكر و نقشههاى خطرناك اين زنان آلوده را از من باز نگردانى، قلب من به آنها متمايل مىگردد و از جاهلان خواهم بود» «وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ».
خداوندا! من به خاطر رعايت فرمان تو، و حفظ پاكدامنى خويش، از آن زندان وحشتناك استقبال مىكنم، زندانى كه روح من در آن آزاد است و دامانم پاك، و به اين آزادى ظاهرى كه جان مرا اسير زندان شهوت مىكند و دامانم را آلوده مىسازد، پشت پا مىزنم.
خدايا! كمكم فرما! نيرويم بخش! بر قدرت عقل و ايمان و تقوايم بيفزا! تا بر اين وسوسههاى شيطانى پيروز گردم.
***
و از آنجا كه وعده الهى هميشه اين بود كه: جهادكنندگان مخلص را (چه با