تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٤
«سيّد» به طورى كه بعضى از مفسران گفتهاند، طبق عرف و عادت مردم مصر بوده كه زنها شوهر خود را «سيّد» خطاب مىكردند، و در فارسى امروز هم زنان از همسر خود تعبير به «آقا» مىكنند.
در اين هنگام همسر عزيز از يكسو خود را در آستانه رسوائى ديد.
و از سوى ديگر شعله انتقامجوئى از درون جان او زبانه مىكشيد.
نخستين چيزى كه به نظرش آمد اين بود كه با قيافه حق به جانبى رو به سوى همسرش كرد و يوسف را با اين بيان متهم ساخت، «صدا زد كيفر كسى كه نسبت به اهل و همسر تو، اراده خيانت كند، جز زندان يا عذاب اليم چه خواهد بود»؟! «قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَليمٌ».
جالب اين كه: اين زن خيانتكار تا خود را در آستانه رسوائى نديده بود، فراموش كرده بود كه همسر عزيز مصر است، ولى در اين موقع با تعبير «أَهْلِك» (خانواده تو) مىخواهد حس غيرت عزيز را برانگيزد كه، من مخصوص توام نبايد ديگرى چشم طمع در من بدوزد!، اين سخن بىشباهت به گفتار فرعون مصر در عصر موسى عليه السلام نيست، كه به هنگام تكيه بر تخت قدرت مىگفت: أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْر: «آيا كشور مصر از آن من نيست». «١»
اما به هنگامى كه تخت و تاج خود را در خطر، و ستاره اقبال خويش را در آستانه افول ديد گفت: اين دو برادر (موسى و هارون) مىخواهند شما را از «سرزمينتان»! خارج سازند، «يُرِيدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ». «٢»
نكته قابل توجه ديگر اين كه، همسر عزيز مصر، هرگز نگفت يوسف قصد سوئى درباره من داشته، بلكه درباره ميزان مجازات او با عزيز مصر صحبت كرد، آن چنان كه گوئى اصل مسأله مسلّم است، و سخن از ميزان كيفر و چگونگى