تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٩
صحنهها را در پردهاى از ابهام بپيچند، و به خوانندگان و شنوندگان- به طور سربسته- تحويل دهند!
گوينده و نويسنده هر قدر مهارت داشته باشد، غالباً گرفتار يكى از اين دو اشكال مىشود.
آيا مىتوان باور كرد فردى درس نخوانده، ترسيم دقيق و كاملى از باريكترين و حساسترين فصول چنين عشق شورانگيزى بنمايد، بدون اين كه كوچكترين تعبير تحريكآميز و دور از عفتى به كار برد.
ولى قرآن در ترسيم صحنههاى حساس اين داستان، به طرز شگفتانگيزى «دقت در بيان» را با «متانت و عفت» به هم آميخته، و بدون اين كه از ذكر وقايع چشم بپوشد و اظهار عجز كند، تمام اصول اخلاق و عفت را نيز به كار بسته است.
مىدانيم از همه صحنههاى اين داستان، حساستر شرح ماجراى آن «خلوتگاه عشق» است كه «ابتكار» و «هوس» همسر عزيز مصر، دست به دست هم دادند و آن را به وجود آوردند.
قرآن در شرح اين ماجرا همه گفتنىها را گفته، اما كوچكترين انحرافى از اصول عفت سخن، پيدا نكرده است، آنجا كه مىگويد:
وَ راوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لايُفْلِحُ الظَّالِمُون:
«و بانوئى كه يوسف در خانه او بود، از وى تقاضا و خواهش كامجوئى كرد، تمام درها را بست و گفت: بشتاب به سوى آنچه براى تو مهيا شده، گفت: از اين كار به خدا پناه مىبرم، او (عزيز مصر) بزرگ و صاحب من است، مرا گرامى داشته، مسلماً ظالمان (و آلودگان) رستگار نخواهند شد». «١»
***