تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٨
بِهِ، لكِنَّهُ كانَ مَعْصُوماً وَ الْمَعْصُومُ لايَهُمُّ بِذَنْبٍ وَ لايَأْتِيهِ ... فَقالَ الْمَأْمُونُ لِلَّهِ دَرُّكَ يا أَبَا الْحَسَنِ!:
«همسر عزيز تصميم به كامجوئى از يوسف گرفت، و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نمىديد، همچون همسر عزيز مصر تصميم مىگرفت، ولى او معصوم بود و معصوم هرگز قصد گناه نمىكند و به سراغ گناه هم نمىرود» مأمون (از اين پاسخ لذت برد) و گفت: آفرين بر تو اى ابو الحسن! «١»
٢- تصميم همسر عزيز مصر و يوسف، هيچ كدام مربوط به كامجوئى جنسى نبود، بلكه تصميم بر حمله و زدن يكديگر بود، همسر عزيز به خاطر اين كه در عشق شكست خورده بود، و روح انتقامجوئى در وى پديد آمده بود، و يوسف به خاطر دفاع از خويشتن و تسليم نشدن در برابر تحميل آن زن.
از جمله قرائنى كه براى اين موضوع ذكر كردهاند، اين است كه همسر عزيز تصميم خود را بر كامجوئى خيلى قبل از اين گرفته بود، و تمام مقدمات آن را انجام داده بود، بنابراين، جاى اين نداشت كه قرآن بگويد او تصميم بر اين كار گرفت؛ چرا كه اين لحظه، لحظه تصميم نبود.
ديگر اين كه، پيدا شدن حالت خشونت و انتقامجوئى، پس از اين شكست، طبيعى است؛ زيرا او تمام آنچه را در توان داشت از طريق ملايمت با يوسف عليه السلام به خرج داد، و چون نتوانست از اين راه در او نفوذ كند به حربه ديگر متوسل شد كه حربه خشونت بود.
سوم اين كه، در ذيل اين آيه مىخوانيم: كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ: «ما هم بدى و هم فحشاء را از يوسف بر طرف ساختيم» «فحشاء»، همان آلودگى به بىعفتى است، و «سوء»، نجات از چنگالِ درگيرى، زد و خورد