تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٧
پيشانيش به سنگ خورد.
نظير اين تعبير، در ادبيات عرب و فارسى نيز داريم، مثل اين كه مىگوئيم:
افراد بىبند و بار تصميم گرفتند ميوههاى باغ فلان كشاورز را غارت كنند، من هم اگر ساليان دراز در مكتب استاد تربيت نشده بودم، چنين تصميمى را مىگرفتم.
بنابراين، تصميم يوسف مشروط به شرطى بود كه حاصل نشد، و اين امر نه تنها با مقام عصمت و تقواى يوسف منافات ندارد، كه توضيح و بيان اين مقام والا است.
طبق اين تفسير از يوسف عليه السلام، هيچ حركتى كه نشانه تصميم بر گناه باشد سر نزده است، بلكه در دل، تصميم هم نگرفته است.
بنابراين، بعضى روايات كه مىگويد: يوسف آماده كامگيرى از همسر عزيز شد، و حتى لباس را از تن بيرون كرد، و تعبيرات ديگرى «١» كه ما از نقل آن شرم داريم، همه بىاساس و مجعول است، و اينها اعمالى است كه در خور افراد آلوده، بىبند و بار، ناپاك و نادرست است، چگونه مىتوان يوسف را با آن قداست روح و مقام تقوا به چنين كارهائى متهم ساخت.
جالب اين كه: در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليهما السلام، همين تفسير اول در عبارت بسيار فشرده و كوتاهى بيان شده است، آنجا كه «مأمون» خليفه عباسى از امام مىپرسد: آيا شما نمىگوئيد پيامبران معصومند؟
فرمود: آرى.
گفت: پس اين آيه قرآن تفسيرش چيست؟ «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ».
امام عليه السلام فرمود: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ لَوْلا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ لَهَمَّ بِها كَما هَمَّتْ