تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٦
عمل، اعتراف نمود.
سپس اضافه كرد: از همه چيز گذشته، «من چگونه مىتوانم تسليم چنين خواستهاى بشوم، در حالى كه در خانه عزيز مصر زندگى مىكنم، و در كنار سفره او هستم، و او مقام مرا گرامى داشته است»؟ «إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ».
آيا اين ظلم و ستم و خيانت آشكار نيست؟ «مسلماً ستمگران رستگار نخواهند شد» «إِنَّهُ لايُفْلِحُ الظَّالِمُونَ».
***
در اينجا كار يوسف و همسر عزيز به باريكترين مرحله و حساسترين وضع مىرسد، كه قرآن با تعبير پر معنائى از آن چنين سخن مىگويد: «همسر عزيز مصر، قصد او را كرد و يوسف نيز، اگر برهان پروردگار را نمىديد، چنين قصدى مىنمود»! «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ».
در معنى اين جمله، ميان مفسران گفتگوى بسيار است كه مىتوان همه را در سه تفسير زير خلاصه كرد:
١- همسر عزيز تصميم بر كامجوئى از يوسف داشت، و نهايت كوشش خود را در اين راه به كار برد.
يوسف عليه السلام هم به مقتضاى طبع بشرى و اين كه جوانى نوخاسته بود، و هنوز همسرى نداشت، در برابر هيجانانگيزترين صحنههاى جنسى قرار گرفته بود كه، هر گاه برهان پروردگار يعنى روح ايمان و تقوا و تربيت نفس و بالاخره مقام «عصمت» حائل نمىشد، چنين تصميمى را مىگرفت!
بنابراين، تفاوت ميان «همّ» (قصد) همسر عزيز و يوسف اين بود كه از يوسف، مشروط بود به شرطى كه حاصل نشد (يعنى عدم وجود برهان پروردگار) ولى از همسر عزيز مطلق بود و چون داراى چنين مقام تقوا و پرهيزكارى نبود، چنين تصميمى را گرفت و تا آخرين مرحله پاى آن ايستاد، تا